آهو و خران
 
درباره وبلاگ


نگارنده وبلاگ با تمام وجود عشق و دوستی را به شما تقدیم میکند. ومعتقد است به تعداد انسانهای روی زمین راه وروش برای زندگی ونیز راه رسیدن به خدا وجود دارد. او تمام انسانها را خواهران و برادران خود میداند و برای همه موجودات احترام قائل است. همچنین اعتقاد دارد همانگونه که به فکر تسلی غم و درد خود هستیم باید در راه تسکین اندوه دیگران هم بکوشیم. و به همان اندازه که در اندیشه تفهیم نقطه نظرهایمان هستیم به فکر فهمیدن سخنان دیگران نیز باشیم. آرزوی وی وجود صلح و آرامش و درک متقابل در جهان است . به امید روزی که نژاد ، زبان ، دین و ملیت فاصله ای بین انسانها نباشد. و همه با یک زبان واحد سخن بگوییم و همدیگر را درک کنیم .
آخرین مطالب
نويسندگان



نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 42
بازدید دیروز : 2
بازدید هفته : 42
بازدید ماه : 1922
بازدید کل : 59690
تعداد مطالب : 159
تعداد نظرات : 1
تعداد آنلاین : 1

نگرش محفوظ
بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم




بنام او

آهو و خران

     روزی  صیادی که در صید حیوانات تیزپا مهارت داشت و باصطلاح از جنس انسان بود، آهویی را اسیر و آنرا در طویله خران انداخت ، صیاد هیچ توجهی به خصوصیات خدادادی و منحصر بفرد آهو و خران نکرد! در اصل تنها جرم صیاد همین ندانستن و اهمیت ندادن بود.

   آهو بمحض گرفتار شدن در طویله تلاشی کرد و به هر طرف جستی زد، گرد و غبار خاک و سرگین  بر سر و رویش نشست! خیلی زود متوجه شد تلاشش بسی بیهوده است. از آهوان شنیده بود که صیاد آهو را بخاطر ارزش و بهای بالایش صید میکند.

    صیاد برای خران کاه در آخور ریخت، همگی با حرص و ولع شروع به خوردن کردند و توجهی به آهو نداشتند، گمانم با خوردن کاه به اوج لذت میرسیدند، همه دنیای خران کاه خوردن و عرعر کردن بود! پس از مدتی خوردن و سر در آخور هم کردن، یکی از خران با معرفت به آهو گفت: بر سر آخور آی و حظی ببر!  آهو آهی کشید و گفت: خوراک من سبزه و گلهای تازه دشت است.

خری دیگر گفت: چه ناز و ادایی دارد مثل اینکه در عمرش گذری در اسطبل خران شاه داشته و از آخور آنان خورده!

و باز خری دیگر گفت: رهایش کنید، شاید ما را نامحرم میداند و دارد حفظ ناموس میکند!

هر کدام از خران با فکر خود اظهار فضل کردند، طعنه ها زدند و بعضی خود را صاحب طویله دانستند و نقشه ها برای در نظر گرفتن آخور برای آهو کشیدند تا سهم کاه او نصیبشان شود.

  آهو که تحمل گذراندن لحظه ای در آن طویله و دیدن خران را نداشت، گفت: دست قضا و نامردی صیاد مرا به اینجا کشانده، والا ارزش و قدر من خیلی بیشتر از چیزی است که در ذهن شما بگنجد، من دری گرانبها در وجودم دارم که عالمی را مست خود میکند.

   همه الاغها خندیدند و به آهو گفتند: ای سبک مغز برای ما که فهمیده ترین موجودات این طویله ایم لاف نزن، اگر راست می گویی آنچه را که داری نشان بده تا ما هم از بوی خوشش از خود بیخود شویم!

  آهو که تحمل گرفتاری در طویله را نداشت، حالا متوجه افکار خران هم شده بود و صبر و طاقتش به سر آمد، رو به خران گفت: خر فقط از بوی سرگین و طویله خران مست شود و عرعر کند، باید کسی پیدا شود که قدر مشک را بداند تا خودم را فدایش کنم.

  ولی چنین کسی که آهو در فکرش داشت در پیرامونش نبود، پس انتظار صیاد میکشید تا بیاید و جانش را بگیرد تا از این  وضعیت جانکاه رها شود.

به گمانم صیاد تنها بخاطر خوردن گوشت آهو آنرا شکار کره بود!

"خر چه داند قدر مشک"

علی محفوظی مهر 1387



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:







یک شنبه 10 شهريور 1398برچسب:آهو,خران,آهو و خران, :: ::  نويسنده : علی